وقتی گاوها بدون علوفه شیر می دهند

وقتی که مجری برنامه نام او را صدا می زند، سالن منفجر می شود، صدای تشویق حضار و احسنت احسنت فضای سالن را پر می کند. صدای دست زدن لحظه ای قطع نمی شود. همه سرک می کشند تا ببینند این دانشمند جوان کیست و از کجای سالن بلند می شود.
 همه سرها به راست و چپ و عقب و جلو می چرخد. ناگهان از میان جمعیت جوان کشیده و لاغری با یک قد خمیده و عینک ذره بینی به چشم از جا بلند می شود. صدای هلهله بلند و بلند تر می شود. جوان تعظیمی به حضارمی کند و در میان هیاهو و سر وصدای مشوقان آرام آرام با قدم های آهسته به طرف سن می رود.صدای دست زدن و تشویق جمعیت همچنان ادامه دارد. مجری از مردم می خواهد که ساکت شوند بعد از مدتی به زحمت سکوت برقرار می شود .

مجری از دانشمند جوان می خواهد که در مورد انگیزه خود از اختراع این دستگاه عجیب برای حضار صحبت کند.جوان دانشمند که خیلی خسته به نظر می آید پشت میکروفون قرار می گیرد و آب دهانی قورت می دهد و شروع می کند.من ... من ... از ... همه شما ممنونم. ... باید در مورد چی بگم ... آها ... من ... آخه خودم ... می دونید یک روز عده ای اومدن و منو خیلی تشویق کردن و گفتن تو دانشمند بزرگی هستی حالا که دامداری ها مشکلات زیادی دارن و علوفه خیلی گرون شده و گیر هم نمیاد، بیا و دستگاهی درست کن که به اونها توی این شرایط کمکی بکنه.جوان دانشمند روی پاهاش به سختی ایستاده بود.

لیوان آب رو از روی میز برداشت و تا آخر سر کشید و ادامه داد:من هم فکر کردم و فکر کردم تا تونستم ماشینی بسازم که اگر توی گاوداری ها کار بکنه از تولید انرژی که اون دستگاه تولید می کنه گاوها بدون این که اصلاً علوفه و کاه و یونجه بخورن چاق می شن و شیراشون هم دو برابر میشه. یعنی این که دیگه لازم نیست توی شکم گاوها کاه و یونجه بریزیم. اینجوری بود که دستگاه «گاو چاق کن» ساخته شد.

امیدوارم که این ماشین بتونه مشکل دامداری ها رو حل کنه تا دامدارها مجبور نشن گاوهاشونو نابود کنن.وقتی که جایزه طلایی در دستان جوان بالا می رود همه عکاسان و خبرنگاران با شور و هیجان زیادی از این جوان برومند برای روزنامه ها و رادیو و تلویزیون و خلاصه ارباب جراید عکس می گیرند.چیزی نمی گذرد که خبر اختراع دستگاه «گاو چاق کن» همه جا را می گیرد و شور و شوقی در دل دامداران به پا می کند. دامداران بعد از شنیدن این خبر امید تازه ای در دلشان زنده شد و دیگه گاوها و گوسفندها را روانه کشتار نکردند و منتظر موندن تا دستگاه های جدید ساخته بشه و نتیجشو بتونن عملاً ببینن و استفاده کنن.چیزی نگذشت که سر جوان دانشمند خیلی شلوغ شد. تمام دامدارها، نشانی خونه اونو پیدا کرده بودن و جلوی خونش جمع می شدن و در مقام تشکر و تبریک با راه های مختلفی اظهار لطف می کردن. حتی چند نفر از روستاهای دور گاوهای لاغر و ضعیفی را با خود آورده بودند تا دانشمند آنها را مورد آزمایش قرار بده.دامدارها که خیلی خوشحال بودند از جوان دانشمند خواستند تا کار اختراع خود را برای آنها عملاً نشان دهد. بعد با اصرار و پیگیری آنها جوان راضی شد آن گاوهای ضعیف را که همش از گرسنگی نعره می کشیدن مورد آزمایش قرار بده. گاوها را به کارگاه او هدایت کردند. جمعیت دامداران به هیجان آمده بودند و داشتند همدیگر را زیر دست و پا، له می کردند.

وقتی جمعیت وارد کارگاه شدند، دستگاهی را دیدند به اندازه یک ماشین سواری که لوله ها و صفحات مختلفی روی آن نصب شده بود. جوان دانشمند در کنار دستگاه قرار گرفت و از دامداران خواست که گاوها را در جلوی دستگاه قرار دهند و ضمناً سکوت را هم رعایت کنند. جمعیت دامداران مرتباً رو به افزایش بود خبرنگاران و عکاسان سر از پا نمی شناختند. همه می خواستند تا بهترین گزارش را برای مطبوعات تهیه کنند. همه مشتاق دیدن این معجزه هستند که چطور می شود شکم گاو و گوسفندهای گرسنه را با دستگاه گاو چاق کن سیر کرد و شیر و گوشت آنها را زیاد کرد. گاوها جلوی دستگاه قرار می گیرند و جوان دانشمند پشت دستگاه می نشیند و چیزی شبیه استارت را به حرکت درمی آورد دستگاه با غرشی روشن می شود و از خود انرژی هایی را به طرف گاوها پرتاپ می کند. صدای همهمه جمعیت گوش آسمان را کر کرده بود. بعد از مدتی ناگهان موتور دستگاه گاو چاق کن پت پتی می کند و خاموش می شود.

جمعیت مات و مبهوت ساکت می شوند. جوان دانشمند از ماشین پایین می آید و به دستگاه ور می رود بعد به عقب ماشین می رود. دریچه ای را باز می کند و با تأسف به جلوی جمعیت می آید سری تکان می دهد ومی گوید: متأسفانه دستگاهی که من ساخته ام با بنزین کار می کند الآن که نگاه کردم دیدم بنزینش تمام شده است. از آنجایی که برای این دستگاه کارت بنزین تعلق نمی گیرد پس نمیشه فعلاً از اون استفاده کرد.جوان وقتی اعتراض دامداران را می بیند خیلی می ترسد و با فریاد به آنهامی گوید:بابا وقتی من این دستگاه رو اختراع کردم بنزین هنوز کوپنی نشده بود حالا باید روی آن باز هم فکر کنم.چند نفر از میان مردم به او می گویند دستگاهی بساز که به بنزین و گازوئیل و برق و گاز هیچ وابستگی نداشته باشد.جوان دانشمند که خیلی کنف شده بود کمی توی فکر فرو رفت و ناگهان با خوشحالی فریاد زد «یافتم» ... «یافتم»جمعیت هاج و واج منتظر ماند. جوان ادامه داد فهمیدم، فهمیدم خیلی خوب شد حالا درست شد باید کاری بکنم که وابستگی این دستگاه به بنزین و سوخت های دیگر از بین بره باید دستگاهی بسازم که فقط با هوا کار کنه. یعنی باید هوا مجانی بریزیم تو این ماشین بعد از انرژی تولیدی اون، گاوها و گوسفندها را وادار کنیم که چاق بشن و شیرهاشون دوبرابر بشه. فکر خیلی خوبیه. خدا کنه فقط هوای سالم گیرمون بیاد.وقتی دانشمند سرشو بلند کرد دید در کارگاه هیچ کس نمونده و همه رفته بودند که گاوها و گوسفندهاشونو به کشتارگاه ببرند.

منبع: دام ایران